![]() |
![]() |
|
| " شهر یعنی مردم " |
|
مهر 1383: وارد دانشگاه می شویم ... شادیم و خوشحال و آماده برای شروع... دوستیهای بی بنیادی شکل می گیرند ... دخترها با هم ، پسرها با هم و تک و توک مختلط... روابطی که در مراحل اولیه کتمان می شوند ، تکذیب می شوند و مخفی می شوند و دل هایی که متمایلند به سوی هم ( ای بابا بازم بگم!!!؟؟؟) و زوج جاودانه ای هم در این میان شکل می گیرند... هر دو بابلی ، خوش فکر و رو به جلو... اردیبهشت 84: خوب دیگه جا افتادیم و درسها هنوز آسونه و چه خوش می گذره گردش های دست جمعی شبانه ... بوی بهارنارنج کنار بابلرود هر کسی رو اسیر بابلسر می کنه و جون میده برای قدم زدن در هوای دونفره مه آلود... بچه ها هنوز دسته جمعی حرکت می کنند و تحزب گروهی هنوز معنایی نداره.. بنابراین روابط گرم و صمیمانه زوج خوبمون خیلی تو چشم می اد ...یکی مثل من خوشبین با لبخندی نگاه می کنه و یکی مثل ... بدقلق غر می زنه! بگم کی!!؟؟ بگم؟؟؟ مهر 84 : به دستور اساتید گروه ها باید تشکیل شوند و با آتش افروزی مستقیم اساتید به درگیری و تشنج بیفتند تا بنا بر اصل رقابت هر روز بهتر از دیروز شویم ... در مراحل اولیه گروه بندی اولتیماتم جدیدی می رسه که دخترها و پسرها باید قاطی گروه بندی شوند و باز تنها نفراتی که بی هیچ شکی یکدیگر را انتخاب می کنند همین دوستانمون هستند (خدا قسمت همه کنه این نوع تفاهم و همدلی رو!) و بعد با محمودآباد عزیز آشنا می شویم... آخ مااااااااادر جان! اردیبهشت – خرداد 84: اولین اردوی تحصیلی شهرسازی 83 به سمت شیرازه ... بعد از کلی دوندگی و این پا اون پا کردن مسئولان محترم قلعـ...... ببخشید دانشکده هنر و معماری و خون به جگر شدن دوستان پیگیری کننده به اردو می رویم و چه رفتنی ... چه اردویی ... چه امکاناتی... باور کنید سفرهای استانی هیئت دولت نهم و دهم و سبک و سیاق بی تکلف جلسات و باهم بودن آنها از همین اردوهای ما الگوبرداری شده و اگر بگویم آرامش نسبی و شادی فقط در 20 ساعت اول سفر برقرار بود شاید باور نکنید و بگذرم... مهر و آبان و آذر 86 : بعععععله! ترم پنجه ! انتظار هر نوع ژانگولر بازی و تکالیف شاق از اساتید جدید میره... حالا گروه ها جابه جایی هایی هم دارند... خسته ایم از کارهای زیاد... دلزده از تنبلی های بعضی ها و گیرهای بعضی های دیگه ... در همین زمانهاست که یکی از بانوان اساتید آنقدر روی روح و روان همه راه می روند که به اتفاق آرا جنبشی را بر ضد خودشان به راه می اندازند و چون هنوز انتخابات دهم ریاست جمهوری برگزار نشده و طومار حرکتهای مردمی در هم نپیچیده ما موفق می شویم در یک حرکت نسبتا هماهنگ عذر ایشون را بخواهیم و چوبش را هم متعاقبا بارها و بارها بخوریم... اردیبهشت 87: ترم طراحی شهری و درسهای وابسته است و انگار موقتا محمودآباد عزیز مارو رها کرده و بالعکس! عده قلیلی خوشحال و آسوده و عده کثیری ناراحت و ایش ایش کنان از ژانگولریازی طراحی ها... و باز اردویی دیگر این بار تبریز... ما یک سال بزرگتر شدیم و وقتی وانمود کنی ضربه ای نخورده ای احتمالا مهاجم را دلسرد کرده ای و ما یاد گرفتیم وانمود کنیم که از توقف های 4-5 ساعته راننده پی گازوئیل و مسافرخانه 8 ستاره (اگه گفتید اسمش را) و 3 وعده تون ماهی در روز خوش خوشانمان است... ولی درکل تبریز خیلی بهتر از شیراز بود... مهر 87: آن قدر به خاطر درسهای مختلف در سطح استان این ور و آن ور شدیم که حالا مازندران و جنبیدن یک پشه در آن عیان در نظر ماست... زوج جوان و جویای نام ما هم در این سفر و حضر های متوالی به یگانگی و تفاهم و مهر بهتری رسیده اند و قطبی را منازعات و رای گیری های کلاسی تشکیل می دهند... منازعاتی که به خاطر سایه امتحان ارشد و حجم کارهای زیاد دو کارگاه کمرشکن این روزها خیلی کمتر از همیشه اند و طولانی ترین ترم تحصیلی شهرسازی 83 شروع می شود که تا اواسط اسفند ادامه پیدا می کند . اردیبهشت 88: و روزهای اعلام نتایج تلخ که فقط سینا شهاب شاگرد اول کم حاشیه مان و ملیحه هاشمی با رتبه 1 و 18 در دو گرایش برنامه ریزی و طراحی شهری تا حدی باعث خوشحالی میشوند و رتبه های خوب دیگر زیر 100 هیچکدام به قبولی نمی رسند... حالا بگذریم از اعصاب و روان اساتید که رویمان حسابی باز کرده بودند و توقعات معوقه آنها از گروه شهرسازی 83 پرحاشیه ... و واحدهایی که جان می ستانند تا پاس شوند و بگذارند که بگذریم... و هوایی که بوی رفتن می داد ... انگار دیروز بود که با کمی ترس و دلهره وارد قلعه شدیم... تا نگاه می کنی وقت رفتن است... اما رفتن ما نباید آنچنان رفتنی می بود... قرار گذاشتیم که شعبه یکدیگر باشیم در سراسر ایران و از حال هم باخبر و خوب یادم هست روز آخر و اشکهایی که خیلی کم دیده شده بودند... و تمام شد سالهای خوش دانشجویی! بعد التحصیل: طی شهریور تا اسفند 88 دوستان پایان نامه ها را ارائه دادند و زوج جوان ما عقد فرمودند و دوباره تا کنکور عده ای پشت کار را گرفتند و استخدام شدند و عده ای دیگرخوب خواندند و آبروداری کردند و نتایج عالی تلاششان را شنیدیدو شنیدیم... و از حالا در بهترین دانشگاه های ایران درس می خوانند. و خرداد و ماه های تلخ بعد از آن که همه ما را حیرت زده تا ابد برجا گذاشت ... و وطن در این تلاطم که کام را تلخ می کند و ... و متاسفانه خاطره این اوضاع این بخشی از آن چیزی بود که معصومه و جواد زوج خوشبخت کلاس بعد از جشن عروسی خودمانیشان با خود به سفر می برند... دوستان! این نوشته قرار بود بدرقه مجازی شما باشد که دیر شد و وقت نبود ... حالا می توانید این نوشته را به منزله دست تکان دادن مجازی دوستانتان از این ور مرز بپذیرید... به امید آب و هوای بهتر وطن در زمان بازگشتتان با دارا بودن مدارک عالی تحصیلی...
|
|
+ یه شهرساز در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعتو ولم کن ولی 0:34 قبل از ظهر  ;نوشت که اسمش بود:مریم |
|
|
آنچه در ادامه می آید فقط و فقط محض لبخندی و انبساط خاطریست. هدف این است از لابه لای خاطرات مشترک دو سال گذشته دانشجویان شهرسازی ورودی 83 با نگاهی تازه غم ها و دغدغه هایمان را ببینیم و این بار بخندیم... پیشایش از همه عزیزانی که ممکن است این نام ها را برازنده خود و عملکردشان ندانند پوزش می طلبم و اعتراف می کنم که ممکن است به اقتضای سن و بغض های فروخورده این دو سال و... گاه به دام هجو گرفتار آمده باشم. هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل نقش خيالی می کشم فال دوامی می زنم دانم سر آرد غصه را رنگين برآرد قصه را اين آه خون افشان که من هر صبح و شامی ميزنم.
برای آشنایی بیشتر .... دانشگاه مازندران:کویت دانشکده هنر و معماری:قلعه هزار اردک دکتر عباس نژاد(رئیس دانشکده): مردی با یک لبخند گروه شهرسازی: من مدیر گروه یا تو یا کی؟ آرمان نوارا دو دو اسکاچی... وچون شهرسازی:آبادگران ایران وچون معماری: مهندسان ناظر بزرگوار وچون صنایع دستی: هنرمند ، احساساتی...وای دیگه چی بگم اعضای هیئت علمی شهرسازی:شنگول و منگول و حبه انگور( بازم خانوم ها در اقلیت غریبی هستند) انجمن علمی شهرسازی: فراماسونری ، محل اجلاس نامعلوم ، هدف تشکیل نامعلوم... آموزش: نزدیک نشید ، سؤال نکنید ، وقت اداری تمامه... لابی دانشکده : قفس کفتران بی تاب آتلیه های شهرسازی: ای ول داره ...باهاس ببینید... بوفه ترنج: هر روز بهتر از دیروز...محل استتار جاسوس دو جانبه کار گروهی: جنگ هفتاد و دو ملت کرکسیون: سیا بازی « استاد ! کار من ملیله دوزی و منجوق دوزی هم شده...»«20» تحویل پروژه : هم تراز تسلیم جان به حضرت عزرائیل قبل از اردو: زندگی ، دوستی ، آرزو... اردوی شیراز : دوره فشرده آموزش شاگرد رانندگی (48 ساعت همراهی و ارتباط تنگاتنگ با جماعت باصفای شوفر...) کارم از گریه گذشتست بدان می خندم بعد از اردو: تعقیب ، اختفا ، احضار ، پنجه بکس... پایان نامه : آرزوی دور و دراز کاربرد نقشه برداری در شهرسازی : دوره عملی باربری ، عکاسی ، تمرین تشییع جنازه ، خر خوانی ،Listening فارسی دری ، تند نویسی و هر چی که بخواین... کارگاه برداشت کالبدی: 2 استاد در یک اقلیم نگنجند چه رسد به 4 استاد در یک آتلیه (?مهندس یا دکتر؟ ) گودرزی( فعلا مدیر گروه ): پدر خوانده دکتر حبیبی : بر باد رفته آقای میثاقی : جو، برادر کوچیکه دالتونا آقای حق جو(استاد راهنمای83): کاسپاروف خانم امیر احمدی : همکار ( کل کل برعکسش هم درست است ) دکتر شاهرودی(مدیر گروه معمارا): هنوز ساعت هفت نشده...کنفرانس بدید... آقای میر فتاح (آمارجات): میر بنداز با صدایی از ماورا دکتر پاکزاد : شما مطرودید...مردودید...شرسازید... بهتره دوباره کنکور بدید...شهرسازی هم شد رشته؟ ایششششششش ورودی های جدید : زندگی تازه برای پسرها ، یاد جوانی برای دخترها وچون 83 : بچه باحال ، زنده ، یه کم شاکی ولی امیدوار... اگر چیزی جا مونده یا اشتباه نوشتم شما اضافه و اصلاح کنید...
|
|
+ یه شهرساز در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعتو ولم کن ولی 9:55 قبل از ظهر  ;نوشت که اسمش بود:مریم |
|
|
دستیابی به مقیاس انسانی
در رهگذر نیل به مقیاس انسانی متناسب ، فرم ساختمان های جدید مشکل آفرین است. بیشتر ساختمان های جدید بزرگ و تاوه ای شکل هستند . این ساختمان ها حرکت آزاد عابرین را مسدود می کنند. باید بکوشیم محیط های شهری نفوذ پذیر باشند و مردم برای حرکت در ساختمان ها و فضای بین آنها ترغیب کنیم .
محصوریت فضاهای عمومی نه تنها دستیابی به مقیاس انسانی را آسانتر می کند بلکه در ایجاد حس امنیت و آرامش در مردم نیز بسیار مهم است.این فضاهای محصور می توانند طیف و سیعی را شامل شوند: ازمیدان های بزرگ شهری ، میدان کوچکی در یک دانشگاه رسمی ( جیزی مثل میدان n ضلعی با سقف تازه نصب شده دانشکده خودمون که متاسفانه عکسی ازش نداشتم ) ، خیابان سرپوشیده ای برای خرید و فروش ...گرفته تا حیاط های مرکزی کوچک در ساختمان های مسکونی.
این فضاها ممکن است کاملا عمومی باشند و برخی دیگر نیمه خصوصی که دسترسی عمومی - بسته به زمان یا هدف مراجعه - محدود می شود .برخی دیگر کاملا خصوصی هستند ولی امکان نگاه اجمالی به انها از عرصه عمومی وجود دارد و به همین دلیل امکان ارتباط محدود با آنها امکان پذیر شده است. در خیابان هایی که فضای وسیعی به حرکت پیاده اختصاص داده شده است حفظ مقیاس انسانی اندکی مشکل تر می شود. در این صورت حذف تردد خودرو ها از میان خیابان ها باعث ایجاد فضای خالی وسیعی می شود.در این موارد پر کردن این فضای خالی با انواع مبلمان به صورت آشفته راه حل مناسبی نیست و هرگز نمی تواند مقیاس انسانی رضایت بخشی را فراهم کند. این عناصر همچنین برای افراد – به ویژه سالمندان ، نابینایان و معلولان – نیز می تواند خطر آفرین باشد.
در طراحی باید حفظ مقیاس انسانی و انسجام خیابان به عنوان یک کل مورد هدف قرار گیرد انچه برای چنین فضاهایی پیشنهاد می شود : کف سازی های متنوع اما با حفظ انسجام کلی ، وجود ویترین های جذاب ، چیدن محصولات و تولیدات در پیاده رو ، تدارک خوردن و نوشیدن در فضای بیرون ، ایجاد دید به داخل ساختمان و فعالیت های واقع در داخل ، نمایش آثار هنری و کاشت گیاهان ، بوته ها و درختان خیابانی مناسب ، استفاده از تندیس های شهری یا هر جسم شاخص دیگر در محل تلاقی مسیرها برای تاکید بیشتر.(برگرفته از کتاب شهرسازی شهروندگرا ،فرانسیس تیبالدز) در اینجا می توانید چند نمونه موفق را مشاهده کنید :
حرف آخر این که امیدوارم تابستان خیلی خوبی داشته باشید...
|
|
+ یه شهرساز در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعتو ولم کن ولی 12:37 بعد از ظهر  ;نوشت که اسمش بود:مریم |
|
|
شهرسازنامه اول می خوای با شهرسازا تماس بگیری؟ شهرسازنامه ها |
| می خوای بدونی؟ |
مطالب تخصصی رشته شهرسازی و پست های اختصاصی دانشجویان رشته شهرسازی ورودی 83 دانشگاه مازندران
|
| شهرسازنامه های قدیمی |
|
شهریور 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 فروردین 1387 شهریور 1386 اسفند 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| شهرسازان |
|
شهرسازان مرجان مهین آیدا زهرا علی امیر حسین آزاده بهاره فریبا ماهیار محمدجواد معصومه ملیحه نرگس مریم سینا میلاد فاطمه پدرام الناز |
|
RSS
|